چشم انتظار
یک شنبه 17 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 7:55 :: نويسنده : تنها
دلت رابتکان...غصه هایت که ریخت،توهم همه رافراموش کن. دلت رابتکان...اشتباهایت وقتی افتادروی زمین،بگذارهمانجابمانند. فقط ازلابه لای اشتباهایت،یک تجربه رابیرون بکش،قاب کن وبزن به دیواردلت.دلت رامحکمتراگربتکانی تمام کینه هایت هم میریزدوتمام آن غم های بزرگ وهمه حسرت ها وآرزوهایت. حالا آرام تر،آرامتر بتکان تاخاطره هایت نیفتدتلخ یا شیرین،چه تفاوت می کند؟خاطره،خاطره است باید باشد،باید بماند... کافی است؟نه، هنوز دلت خاک دارد یک تکان دیگربس است تکاندی؟دلت راببین چقدرتمیزشد...دلت سبک شد؟حالا این دل جای اوست!این دل مال اوست! همه چیز ریخت از دلت،همه چیزافتاد وحالا... ... حالا تو ماندی ویک دل،یک دل ویک قاب تجربه یک قاب تجربه و یک "او" آسودگیت مبارک! نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |