چشم انتظار
دو شنبه 12 تير 1391برچسب:, :: 9:4 :: نويسنده : تنها
ای چل چراغ گم گشته در تاریک روشن سحرگاهان! در کنار چشمه حقیقت با زمزمه جویبار چشمانم، راز عشقت را فاش می کنم و آشکارا فریاد می زنم که شانه های ضعیف من طاقت سنگینی بار دوری تو را ندارد. کلامم را با چشم دل بخوان که ببینی آن را با آب زلالی از جنس اشک نوشته ام.آن را بخوان که حدیثی از فراق توست. اشتیاق غرق شدن در چشمان رویایی ات که هرگز ندیده ام در من قوت گرفته و حریر سبز خیالت در کارگاه ذهنم، تار وپود انتظار می بافد. از پنجره کوچک تنهایی ام به جاده بی انتها ی افق، چشم دوخته ام و احساس می کنم در مقابل شمعی که در کنارم آهسته آهسته اشک میریزد، چه قدر کوچکم.در این روب جدایی، ابرهای سیاه آسمان دلم پرپر می شوند و نم نم باران اشکها،گونه هایم را نوازش می دهند و در فراق تو سینه بر سجاده می کشند.
اماج دریای دلم بر ساحل چشمانم هجوم آورده و من غرق رویای ظهورت می شوم. چهره نادیده تو را به تصویر می آورم و می بینم که در تمام ورق های دفترم نام تو را نوشته ام. مولا جان برای دیدنت با اشک هایم وضو ساخته و در نمازهایم میگویم: خالق مهربان من! اگر دست تقدیر تو، لباس سپید آخرت رابر تن من پوشاند و درخت زندگی ام، تن به خواب زمستانی و ابدی خویش سپرد و میان آن ماه تابان در آسمان چشم مردمان آشکار شد،مرا از محراب قبرم برانگیز و توفیق احرام در صحن و صفایش عنایت کن تا لبیک گویان در گرد کعبه ی وجود مقدسش طواف کنم.
پنجره قلب منتظران رو به آسمان بی کرانت گشوده است تا به یک اشارت تو، غبار غم و اندوه غیبت از دل ها بر خیزد و چشم ها به تماشای باران ظهور بنشیند. من در عبور لحظه ها بسیار ناتوانم، ولی با هر نفسی آرام می گویم: تا طلوع آخرین صبح به انتظارت می نشینم.
نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |